راننده مرا برد
von عليرضا روشن am 21.06.10
تو یک پیرمرد ساده نیستی آقای راننده
تاریخ معاصری
هیچ آدم پیری
اینجا
یک آدم ساده نیست
به گفته‌ی خودت
هشتاد سال سن داری
تو صدای گلوله‌های متفقین را شنیده‌ای
و گریختن نازی‌ها را
خطابه‌ی ِ محمدعلی فروغی را یاد داری
و نعره کشیدن‌های ِ سید حسین فاطمی را
جلو مجلس شواری ملی
درخشش آفتاب را دیده‌ای
بر تن شیرهای سر در مجلس
و پایین کشیدن‌ شیرها را دیده‌ای
از سر در مجلس
تو روز ِ شپش‌زدایی را دیده‌ای
و زنان لهستانی را
در چراغ برق و دوشان تپه
بارها گفته‌ای سر پهلوی بیا بالا
بارها گفته‌ای انتهای مصدق بیا بالا
بارها گفته‌ای میدان ولی عصر بیا بالا
بارها گفته‌ای
و هر بار
به نامی
درخت‌های این خیابان
تو را خوب به یاد دارند
آن درخت چنار
همانی است
که تو در سال 32
روز کودتا
به آن تکیه داده بودی
کلاهت در دستت
مشوش بودی
تو
که حالا به من می‌گویی
“پول خرد بدید لطفا”
تو یک پیرمرد ساده نیستی
پول خرد می‌دهم
باشد
فقط بگو
کی آزاد می‌شویم

This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s