بیایید امشب با فریاد مرگ برخامنه ای به هاله بگوییم قاتلانش را آسوده نخواهیم گذاشت

خرداد از امروز آغاز شد با مرگ ندایی دیگر که مظلومانه جان خود را در راه آزادی ایران داد. برای ایرانیان راهی دیگر بجز همبستگی و نبرد بی امان تا رهایی از سلطه ضحاک نمانده است. هاله سحابی مظلومانه جان داد تا ما از این سستی و خمودگی بیدار شویم.امشب با فریاد مرگ بر خامنه ای به قاتلان هاله ها ؛ نداها و سهرابها خواهیم گفت تا سرنگونی کاخ استبداد گامی بیش نمانده است. قرار ما امشب ساعت 22

Advertisements
Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment

انتقال ۳۰۰ بازداشتی مرد به اوین و ۷۰ زن بازداشت شده به وزرا

یکی از بازداشت شده های دیشب گفت: نزدیک به ۶۰ تا ۷۰ زن بازداشت شده که تو یک منزل مسکونی تو خیابان کارگر نگهداری شده بودن رو انتقال دادند به وزار. ماشین های انتقال دهنده ون های پلیس و آمبولانس بودند. تو ژاندرامری مرکزی هم تو همون خیابان کارگر بیش از ۳۰۰ مرد بازداشت شده بودند که همه این افراد به اوین منتقل شدند. تعدادی نیز به صورت سلیقه ای، مثلا سن پائین یا بالا شب گذشته بعد از چند ساعت بازداشت آزاد شدند

Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment

هرچی اون بالا نذاشتن داد بزنیم عوضش مترو رو ترررکوندیم!

هرچی اون بالا نذاشتن داد بزنیم
هرچی با دو تا مرگ بر دیکتاتور و یا حسین میرحسین نععععره‌زنون می‌ریختن می‌ترسوندن می‌پراکندن. عوضش مترو رو ترررکوندیم!

متروی انقلاب غلغله شده بود. قطار هم نمی‌اومد. هی مردم جمع شدن. همه تابلو بودن ولی کسی خیلی چیزی بروز نمی‌داد. اون‌هایی که دسته‌جمعی و خونوادگی اومده بودن با شور و حال تعریف می‌کردن. نه، انگار هیچ غیر مُختششی این پایین نبود. دختره می‌گفت بیایین همین پایین ادامه بدیم. یه پسره رو آوردن منگ. دستش رو صورتش. خانومه گفت با باتوم زدن تو سرش حالت تهوع داره. یه پسره جاشو داد به‌ش نشست. یکی بهش آب‌میوه داد. یه خانومه ساعت می‌خواست از ملت که نبضشو بگیره. قطار نمی‌اومد. همه هی جمع‌تر می‌شدن. جمع نشین دورش بابا بذارین هوا بخوره.
قطار که بالاخره رسید همون پسری که جاشو داده بود به مصدوم گفت عوضش الان انگار همه از خودیم! رسمن شد لیدر. قطار که راه افتاد یه “یاحسین” زیرزیرکی گفت. سه چار تامون دور و برش با احتیاط جواب دادیم میر حسین. بعد یهو قطار ترکید. مرگ بر دیکتاتورها می‌لرزوند. همه بی ترس و لرز صدا ول داده بودن.
به افتخار سبزها دست زدیم
یار دبستانی من خوندیم
بقیه‌ای هم که ساکت بودن،‌ با لبخند رضایت بودن فصای قطار مااه!‏
به هر ایستگاهی که می‌رسیدیم. یه هیس هیس و همه ساکت
تو ایستگاه‌ها یکی می‌گفت آقا فقط کسایی که می‌خوان برن خرید سوار شن آ
یه پسره شروع کرد فیلم گرفتن
فیلم نگییر فیلم نگیر!
دارم صدا ضبط می‌کنم
پس ضبط کن پخش کن
موسوی آزاد نشه ایران قیامت می‌شه
یامهدی شیخ مهدی
مصلحی بیچاره! این آخرین اخباره. سه‌شنبه‌ها خریده… (ئه چی بود آخرش یادم نیست :ي)‏
صدا از واگن‌های دیگه هم می‌اومد. پا هم زمین – که چه عرض کنم. زمین نذاشته بودن برامون که. کف واگن – می‌کوبیدن
هی پیاده شدن هی کم شدیم. پیاده که شدم می‌ترسیدم یکی اون تو نشون کرده باشه دنبالم کنه. لای جمعیت گم شدم
هرکی تو مترو بود بیاد بقیه‌شو بگه. هیچی که نشد ولی اقلن فهمیدیم زیادیم. داد زدیم. دلمون خنک شد

حالا می‌ترسم خبرها رو بخونم…‏ منبع http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/6456f748961dfdc6

Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment

با همون قنداق کوبوند تو جمجمه ی دختر لاغر، از دماغ و دهنش خون اومد بی هوش شد، کشیدنش بردنش

توی اتوبوس بودیم ، حدودای ساعت سه و نیم
در حال حرکت به سمت میدون ولی عصر ، از ونک
مردم به آرامی اما به آهنگ بالا در حال حرکت به سمت میدون ولی عصر بودن
سر ایستگاه که .وایستاد ، دوتاشون وارد اتوبوس شدن
یکی شون که چاقتر بود و تو مایه های 22 سن داشت یه جا واسه نشستن پیدا کرد
اون یکی موهاش رنگ کاهی بود ، پالتوی صورتی پوشیده بود ، بچه سال تر بود و خیلی لا غرتر
اون چاق همش میخندید به لاغر جمع و جور اصرار میکرد که بیاد ور پاش بشینه
به شوخی میگفت بابا تو که چیزی نیستی ، ورزش واسه پاهام
هی میگفتن میخندیدن ، بقیه تو اتوبوس در حال حرف زدن بودن
یکی فحش میداد ، اون یکی نفرین میکرد ، همه مخالف بودن ، موافقا سدایی ازشون در نمیومد
سر فاطمی ، یهو ، لباس شخصی ها ریختن یه پسر گرفتن
یارو داشت خیلی آروم میرفت به سمت پایین که نشونش کردن و گرفتنش
اتوبوس سمت خانوما شلوغ شد ، همه هو کردیم ، داد زدیم نبرش ، سر و صدا که بالا گرفت
همه ی پیاده رو به سمت اتوبوس برگشت
لباس شخصی ها بیشتر شدن ، هجوم اوردن سمت اتوبوس
یه سری لباس شخصی با تفنگ آی بزرگ ، روی موتور کوبیدن به شیشه های اتوبوس
وحشی شدن ، هجوم اوردن به سمت اتوبوس
راننده ی بی شرف نگه داشت ، در عقب زد
سه تا گولاخ وارد اتوبوس شدن ، وحشتناک ، وحشتناک بودن
دختر لاغر پالتو صورتی ُ نشون کرده بودن این دفعه
یارو داد زد پیاده شو
دختر عقب رفت ، گفت من که چیزی نگفتم ، گفتم ولش کنین
اومد جلوتر دست دخترلاغر گرفت کشید ، گفت بهت میگم بیا
دوستش بغلش کرد گفت آقا برو ، ما گفتیم فقط ولش کن
دو تای دیگه هم اومدن تو اتوبوس سمت خانوما
جا نبود
ما گرفتیمشون که دستشون به دختر نرسه
یارو قنداد تفنگش برد بالا کوبوند تو دلم ، بعد کوبوند تو دست خانوم بغلی ، مادر بود احتمالا
بعد با همون قنداق کبوند تو جمجمه ی دختر لاغر
تو بغل زن افتاد ، از دماغ و دهنش خون اومد
بی هوش شد ، کشیدنش بردنش
بد بردنش
بد
دوستش جیغ زد ، نبرینش ، دوستم فقط گفت ولش کنین
دوست چاق رُ هم بردن ، با موی سر کشیدنش بردنش
کف آسفالت لگد میزدن می بردنش
دو تا دختر شاد بردن
انداختن تو ماشین شخصی بردنشون
خیلی شیک و خوشگل بودن
گناه داشتن
تا آخر اما پای حرفشون بودن
شرف داشتن منبع http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/41c1da9b93e92de7

Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment

تارنمای دانشجونیوز می‌گوید در میدان هفت تیر تهران یک نفر بر اثر تیراندازی ماموران امنیتی کشته شده است

شعار مرگ بر خامنه ای و پرتاب سنگ از طرف مردم بعد از حمله وحشییانه نیروهای بسیجی و لباس شخصی در میدان محسنی//نیروهای لباس شخصی و بیسجی با کمک گارد ویژه کنترل میدان ونک رو به دست گرفته اند//در زیر هوای بارانی تهران مردم زیادی در پیاده روها در حرکت هستند اما اجازه کوچکترین اعتراضی داده نمیشود//یک شیرازی به رادیو فردا گفت: تعداد تظاهرکنندگان خیلی زیاد بود ولی تعداد مامورها هم انقدر بود که به شدت مردم رو سرکوب کردند//العربیه: تهران به یک پادگان بزرگ تبدیل شده است//فضای شهر بابل از بامداد امروز به شدت امنیتی بوده و نیروهای امنیتی در تمام شهر حضور چشمگیری داشته‌اند//ترافیک سنگین خیابان نیروهای موتورسوار گاردی راوادار به مانور در پیاده روها کرده . بسیجی ها از تجمع مردم در خیابان های فرعی جلوگیری میکنند//در خیابان میرداماد نیروهای امنیتی برای متفرق کردن مردم اقدام به پرتاب گاز اشک‌آور کردند

Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment

لطفن این عکس شهید مختاری رو برای مراجع شیعه بفرستید و بخاطر بی غیرتی و سکوتشون براشون آرزوی مرگ کنید

Posted in Uncategorized | Tagged | 1 Comment

به این تصاویر بنگرید، وای بر ما پیکر پاک فرزند وطن روی دوش قاتلان

به این تصاویر بنگرید. این پیکر فرزند وطن است روی دوش قاتلان. امروز روز 27 بهمن 1389 روز “شهید صانع ژاله” است. رسانه ماییم، لطفا با هر ابزاری که دارید خبر واقعه رابه هر کوی و برزنی ببریم و پرده از ماهیت پلید دولت کودتا بردارید

Posted in Uncategorized | Tagged | Leave a comment